ديشب نشستم گريه كردم ...


واسه دل خودم ...
واسه دل تو ...
واسه غصه ي پاييز ...
واسه تنهايي ميخك توي دفتر شعرم ...
واسه سربلندي كاج تو زمستون ...
واسه پروانه كه سوخت ...
واسه شمعي كه آب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند كه سوختن يك طرفه هم ميتونه باشه
گر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....


صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....
آن وقت برو


خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند
حيف من زاده ي امروزم
خدايا جهنمت فرداست
پس چرا امروز مي سوزم ...


هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود
که در همين سه واژه کوتاه :
او دوستم ندارد







اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. 
بر لوح شيشه اي قلبت بنويس:
يا تو وعشق، يا من و مرگ


برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه،
قدرت و جرات لازم است .
وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند


ما فقط با دوست داشتن می توانیم عشق را بیاموزیم
عشق در لحظه پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان ، این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است...


من همونم كه همیشه غم و غصم بی شماره اونی كه تنهاترینه
حتی سایه ام نداره
این منم كه خوبی هامو كسی هرگز نشناخته
اون كه در راه رفاقت همه هستی شو باخته
هر رفیق راهی دو ،سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد
اون كه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت ،چه ثمر از این نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نكردیم عادت........
|
+| نوشته شده توسط
sevil در چهارشنبه 2 آبان1386
|